تبليغاتX
دوستت دارم دیییییییییییییییییییونه



 
 
 
در خلوت من نگاه سبزت جاريست اين قسمت بي تو بودنم اجباريست
 
 
افسوس كه نميشود كنارت باشم بي تو هر ثانيه و لحظه من تكراريست
 
 
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:4 توسط سارا |



 
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:56 توسط سارا |



 
 
 
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 16:9 توسط سارا |



 
 
خواستم به اندازه دوست داشتنت ستاره بکارم
 
 آسمان کم آوردم!!!
 
 
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 16:7 توسط سارا |



+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 16:1 توسط سارا |



 
 
 
 
 
 
عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


       يعني فراموشي


       قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


       ولي همه اعضا با او مخالف بودند


       قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند


و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم


پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:56 توسط سارا |



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:38 توسط سارا |



 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:48 توسط سارا |



 

 

 

 

زنجير قفل ياد تو از دل من وا نمي شه

 

 

             طفلکي قلب عاشقم، فکرته هر جا هميشه

 

 

                            بعد تو روزگار من خيلي به سختي مي گذره

 

 

                                            فکر نکن عاشقت يه روز ، عشقت واز ياد مي بره

 

 

 

من هنوزم دوست دارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:49 توسط سارا |



 

نمي دانم هنگام فراق و غربت بگريم يا بخندم ولي با اطمينان از فرسنگها فاصله

 

 ها به تو مي گويم که عزيزم يادت هميشه در ذهن من خواهد ماند

 

 و تا هميشه دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:4 توسط سارا |



 
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:10 توسط سارا |



+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 21:23 توسط سارا |



 

 سلام

معذرت مي خوام از اين تاخير چند روزه براي تبريك گفتن بهترين روزهاي دنيا

يعني

۱۴ و ۱۵ تير!!

راستش اين چند روز درگير فوت پدر يكي از بهترين دوستام بودم و  فرصت نشد تا

همون روزاداي وظيفه كنم ..

ولي الان از صميم قلبم روز تولدتون رو تبريك مي گم و اميدوارم سال هاي خوبي

رو پيش روداشته باشيد!!

 

 

 !!تولدتون مبارك!!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 10:52 توسط سارا |



+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 16:27 توسط سارا |



اگر بودي دلم غمگين نمي شد سرانجام دل من اين نمي شد بهارم رنگ و بوي تازه اي داشت

بدون پونه و نسرين نمي شد تمام لحظه هاي انتظارم اسير چين و پرچين نمي شد به زير آسمان

 آبي عشق شبنم بي ماه و بي پروين نمي شد دريغا گر نبودم مست عشقت سرانجام دل من اين

 نمي شد

اي كاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ، اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش

 كنم ، اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم اما افسوس ، نه بارانم نه

نسيم و نه گل ، ام هر چه هستم

 تو را دوست دارم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:39 توسط سارا |



امشب .شب جمعه ست...

یادش بخیر ..یه ۵شنبه نبود که حرم نریم...واقعا یادش بخیر...

هر شب جمعه دعا کمیل به راه بود

اما حالا چی؟از وقتی اومدم این جا یک یار این توفیق رو نداشتم که دعا کمیل بخونم...

 

نمي داني چقدر درد است درون سينه ام اكنون شب جمعه است دلم تنگ

 است و شب در انتظار معشوق دلتنگ است نمي دانم چه هنگامه

 مي آيي در آن هنگامه پر نور خواهم بود آيا من؟ نمي دانم

 

دعا کن دوباره بیام اونجا بدجوری دلم تنگه...اینجا واقعا احساس غربت می کنم..

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 23:35 توسط سارا |



 

یادته یه بار این شعر رو واسم نوشته بودی؟؟

(گفتم شاید دوسش داری .واسه همین خوشگلشو برات گذاشتم اینجا)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:31 توسط سارا |



روز مادر مبارک!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 16:23 توسط سارا |



خواستم هديه اي برايت بفرستم

 

 گل گفت : مرا بفرست با عطر خود او را شاد سازم گفتم او خودش گل است

 

خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است که دشمن ندارد

 

بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست

 

ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد صداي تاپ تاپ قلبم بود که مي گفت مرا بفرست تا دوستش

 

بدارم

 

تقديم به تو که دوستت دارم پس مرا دوست بدار شايد فر دايي نباشد

 

 

 

 

(اصفهانی بازی به این میگنااااا...پول نداره هدیه بخره این چرت و پرتارو سر هم می کنه )

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:41 توسط سارا |



 

دوستت ندارم به اندازه ي اوقيانوس، . چون يه روز تموم ميشه .

 دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميکنه .

دوستت دارم . به اندازي روت که هيچوقت کم نميشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:37 توسط سارا |



 

من عشق را در تو ،تو را در دل دل را موقع تپيدن و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

 

 

توی جهنم می بینمت ! تو به جرم اینکه قلبمو دزدیدی منم به خاطر اینکه خدا رو ول کردم تو رو پرستیدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه تورو خواستن اشتباهه اگه باتوبودن اشتباهه اگه عاشق توبودن اشتباهه اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي

 

 

 

ای که دور از من در ياد مني ، با خبر باش که دنياي مني ، شاديت شادي

 

 من ، غصه ات غصه من ،قلب من خانه ي تو ،خانه ات قبله ي من

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:9 توسط سارا |



يه ستاره 5 انتها داره يه مربع 4 انتها داره يه مثلث 3 انتها داره يه خط 2 انتها داره ، دلم ميخواد دوستي من و تو مثل دايره باشه که هيچ انتهايي نداشته باشه

 

خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد

 

غير لبخند قشنگت ، ديگه هرچي که دارم از بگير، غير چشمات ، اون چشاي با حيا ، اون چشاي سربه زير ، غير بوي تن تو، هرچي اسمش نفسه باشه مال ديگرون ، غير دستاي تو هرچي رو زمين مقدسه باشه مال ديگرون ، تو غنيمتي مثه برکه ، رو قلب شوره زار، تو لطيفي مثه ديبا ، مثه تار و پود ابراي بهار ، تو زلالي مثه بارون ،که رو دريا ميباره، تو يه افسانه،که ماه ياده مهتاب مياره، تو نگاهت ماله من، همه جونم ، همه دارو ندارم مال تو ، تو يه لحظه ات مال من ، همه عمرم ، همه پاييز و بهارم
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 17:20 توسط سارا |





جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان