
دنیا پر از حوادث گونانگون
دنبا پر از وقایع رنگارنگ
از مرگ،از تولد
از صلح از جنگ
از جشن ،از جدایی
از فتح،از شکست
هر لحظه صدهزار هزار اتفاق است
این آرزوی کوچک ما نیز
یک رویداد ساده است
من خود،درست و راست،نمی دانمش که چیست
یک اشتیاق پاک؟
یک آرمان شیرین؟
یک هاله ی مقدس؟
یک عشق تابناک؟
از نوع نامکرر «یک نکته بیش نیست»
در بین صدهزار هزار اتفاق،گم!
دنیا به هم نمی خورد ای مردم!
بعد از هزار مرحله دوری
بعد از هزار سال صبوری!
این یک زیاده خواهی نیست
این نیست یک توقع بی جا!
این نیست یک هوس
این آخرین تضرع یک عاشق است و بس:
باری اگر به سینه دلی دارید
این آرزوی ساده ی مارا براورید

ما را به هم ببخشید
ما را برای هم بگذارید
در لحظه های مانده به جا،از حیات ما
ما را به یکدیگر بسپارید!
دوستت دارم

طبیبان را ز بالینم برانید
مرا از دست اینان وا رهانید
به گوشم، جای این آیات افسوس
سرود زندگانی را بخوانید
دل من ،چون پرستوی بهاری ست
ازین صحرا به آن صحرا فراری ست
شکیب او،همه در بی شکیبی ست!
قرار او ،همه در بیقراری ست!
دل عاشق،گریبان پاره خوش تر
به کوی دلبران آواره خوش تر
غم دل،با همه بیچارگی ها
از این غم ها که دارد چاره خوش تر
دلم،یک لحظه،در یک جا،نمانده ست
مرا با خود هر سویی کشانده ست
به هر لبخند شیرین،دل سپردست!
برای هر نگاهی نغمه خوانده ست!
هنوزم ،چشم دل،دنبال فرداست
هنوزم سینه لبریز از تمناست
هنوز این جان بر لب مانده ام را
در این بی آرزویی آرزوهاست
اگر هستی زند هر لحظه تیرم
وگر از عرش بر خیزد صفیرم
دل از این عمر شیرین بر نگیرم
به این زودی،نمی خواهم بمیرم!

***
یه شب که بارون میاد برو زیر بارون
دستاتو بگیر رو به آسمون
هرچقدربارونوتودستت جمع کردی تومنو دوست داری
هر چقدر که نتونستی بارونو تو دستت جمع کنی
من تو رو دوست دارم

شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وز ان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تورا من چشم در راهم
شباهنگام،در آن دم،که بر جا،دره ها چون مرده ماران خفتگان اند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم
تورا من چشم در راهم..


خاطراتي شيرين خاطراتي که ز تلخي جان مي گسلد .
يک نفر در دل خاک . يک نفر همسفر خوشبختي يک نفر همدم با سختي هاست .
چشم تا باز کني عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم.



