

خانه خراب تو شدم بسوي من روانه شو
سجده به عشقت مي زنم منجي جاودانه شو
اي كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم
اي لحظه سازه عاشقي عاشق با تو بودنم
روشن ترين ستاره ام مي خواهمت ، مي خواهمت
تو ماندگاري در دلم مي دانمت ، مي دانمت
اي همه وجود من نبود تو نبود من
اي همه وجود من نبود تو نبود من





ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه، دلم تنگه ...
باور نکن تنهاییت را
من درتو پنهانم تو در من
از من به من نزدیک تر تو
از تو به تو نزدیک تر من
باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را هرجای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها...
من با توام هرجا که هستی
حتی اگر باهم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سردو ننگینند
وچشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود
برایم چشمهای تو
نمی دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو،هزاران بار در
هر لحظه می میرم
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لابتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی



