

+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:25 توسط مسعود
|


+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:23 توسط مسعود
|

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 17:36 توسط مسعود
|


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 17:35 توسط مسعود
|


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 17:31 توسط مسعود
|
ای همه آرامشم قلب پريشانت نبينم . چون شب خاکستری سر در گريبانت نبينم .
ای تو در چشمان من يک پنجره لبخند شاديت را همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم .
ای پر از شوق رهائی رفته تا اوج ستاره در ميان کوچه ها ، افتان و خيزانت نبينم .
مرغک عاشق کجا شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم .
تکيه کن برشانه ام ای شاخه ی نيلوفری ،اشک غمه بی تکيه گاهی را به چشمانت نبينم.
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دلم تا که سيل اشک را بر گونه هایت نبينم...!

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:1 توسط سارا
|
شب جاودانه است
و نگاه مشتاق تو بدرقه لحظه هاي بي تو بودن است
زندگي جاريست
و تبسم هاي شيرينت تمناي خواهش دل را بيان مي کند
عشق جاودانه است
و نسيم خوش عاشقي درتمامي لحظه ها آرامش بخش زندگيست
محبت همچنان پابرجاست
و تکرار ياد تو لذت بخش ترين لحظه هاست...

+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:33 توسط سارا
|


